Skip to: Content | Sidebar | Footer

گزارش صعود به قله توچال از روستای شهرستانک ۱۴ و ۱۵ مهر ۱۳۹۰

روستای شهرستانک از توابع آسارای کرج در ۵۵ کیلومتری شمال شرقی کرج و ۹۰ کیلومتری تهران جای گرفته است. بلندای این روستا از سطح دریا ۲۱۹۰ متر است. در حال حاضر بهترین مسیر دسترسی به شهرستانک، راه آسفالتهٔ ۸ کیلومتری‌ای است که از جاده چالوس، نرسیده به گچسر منشعب شده و به شهرستانک منتهی می‌شود.

شهرستانک که روستایی کوهستانی در شمال کوه توچال است، روستایی تاریخی به شمار می رود و ناصرالدین شاه قاجار در آن کاخ ویژه ای داشته که امروزه به کاخ شهرستانک شناخته می شود. جادهٔ ناصری، راهی که از زمانهای دور شهر ری را به مازندران متصل می‌کرد و در دورهٔ قاجار توسعه یافت، از این آبادی می‌گذرد. با نگاه به یادگارهای تاریخی به جا مانده، دیرینگی این روستا به سده ششم هجری قمری می رسد. قلعه دزدبند (قلعه دختر)، تپه شنستون (شن ستون) و کاخ شهرستانک (کاخ ناصرالدین شاه) از آثار تاریخی این روستاست. در کنار کاخ ناصری کتیبه‌ای سنگی مربوط به‌‌ همان دوران موجود می‌باشد و در نزدیکی کاخ چشمه گله گیله قرار دارد.

*****

ساعت ۱۶:۴۵ دقیقه روز پنجشنبه ۱۴ مهر بود که از میدان آزادی حرکت کردیم. ترافیک سنگین بعدازظهرهای پنجشنبه‌ تهران، ۴۵ دقیقه تاخیر را به گروه تحمیل کرد. بین راه مجبور شدیم چند بار توقف کنیم. ساعت ۸:۱۰ دقیقه بود که رسیدیم ابتدای جاده فرعی که به سمت روستای شهرستانک می‌رفت. جاده عمدتا” آسفالت بود و فقط حدود یک ربع آخر را مینی‌بوس تو خاکی رفت. ساعت ۸:۴۵ دقیقه از مینی‌بوس پیاده شدیم و حرکت را در دل شب و از میانۀ جاده‌ای مالرو که کم کمک به جاده‌ای ماشین‌ رو تبدیل شده بود آغاز کردیم.

۲۰ نفر بودیم و سرپرستی گروه با مهزیار و مهدی عزیز بود. بخش زیادی از مسیر کفی بود و بیشتر از کنار رودخانه‌ای که فقط صدایش را می‌شنیدیم و در شب رنگ و رویی نداشت عبور می‌کردیم. ساعت ۹:۴۵ دقیقه به کاخی رسیدیم که ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی، حدود ۱۳۳ سال پیش برای خوش‌گذرانی آن را بنا کرده. در ضلع شمالی کاخ زمین صافی پیدا کردیم که شرایط فوق‌العاده‌ای را برای برپا کردن چادرها فراهم کرده بود. چادرها را دایره وار دور هم برپا کردیم. چادرها طوری قرار گرفته بودند که درهای آنها به طرف مرکز دایره بود. تا حوالی ساعت ۱۱ به صرف شام و کمی استراحت پرداختیم و بعد همه از چادرها بیرون زدیم و با چوب‌هایی که از دور و اطراف جمع کرده بودیم آتشی برپا کردیم. شعله‌های آتش گرمتر و گرمتر و گرمتر شد و در دل شب فضایی بی‌نهایت دوست‌داشتنی را ایجاد کرد. تا حدود ساعت ۱ بامداد همه گروه به گرد آتش حلقه زده بودیم. آنطرف تر هم ۲ چادر دیگر بود که صبح فهمیدیم آنها هم کوهنورد هستند.

ساعت ۵ صبح از خواب برخواستیم و ۶:۴۵ دقیقه، بعد از جمع‌آوری چادرها و بستن کوله‌ها به راه افتادیم.

ابتدا سعی کردیم سرکی هم به داخل کاخ جناب ناصرالدین‌شاه بکشیم، اما چند نفری که از قبل به داخل رفته بودند راهمان ندادند! و از آنجا که ما هم قصد نداشتیم زمان را از دست بدهیم خیلی سریع حرکت کردیم.

از کاخ تا چشمه گله گیله حدود نیم ساعت راه بود.

بعد از حدود ۲ ساعت به گوسفندسرا رسیدیم و صبحانه خوردیم.

بعد از صرف صبحانه ساعت ۱۰ به سمت قله حرکت کردیم.

در ادامه مسیر به دشت رسیدیم (دو مسیر برای رسیدن به قله توچال وجود دارد، راه اول و اصلی متمایل به سمت چپ می شود و پس از پیمایش شیبی تند به هتل توچال و در ادامه به ایستگاه ۷ تله کابین توچال و نهایتا” به قله توچال ختم می شود، و راه دوم مستقیم و پس از پیمایش شیبی تند بر روی خط الراس غربی قله توچال قرار می گیرد و سپس به گردنه اشتر گردن و بعد خاده خاکی تراورس به سمت ایستگاه ۷ تله کابین توچال و نهایتا” به قله توچال ختم می شود)

ما راه دوم را انتخاب کردیم و پس از گذراندن شیبی تند بر روی خط الراس قرار گرفتیم و بسمت گردنه اشتر گردن حرکت کردیم.

حوالی ساعت ۳ بود که به گردنه اشتر گردن رسیدیم و در جاده خاکی تراورس به سمت ایستگاه ۷ تله‌کابین توچال حرکت کردیم.

ساعت ۵ به ایستگاه ۷ تله کابین رسیدم و با توجه به اینکه حال ۲ تا از بچه‌ها خیلی بد بود، تصمیم گروه این شد که فرود را به دستان توانای تله‌کابین بسپاریم. تله‌کابین طبیعتا” در این ساعت خاموش بود، ولی با توجه به صحبتهایی که توسط سرپرستان با مسئولین تله‌کابین انجام شد و هماهنگی‌های صورت گرفته، تله‌کابین گروه را تا بام تهران همراهی کرد.

نهایتا” ساعت ۶ بر بام تهران بودیم.

پی نوشت:‏‎‏

‏◄ با تشکر فراوان از مصطفی جان بابت تهیه و تنظیم این گزارش زیبا.‏‎

◄ این صعود مربوط به فراخوان شماره ۲۶ گروه کوهنوردی فرندفید می باشد که در تاریخ ۱۴ و ۱۵ مهر ۱۳۹۰ با حضور ۲۰ نفر از اعضای گروه کوهنوردی فرندفید انجام شد.

گزارش صعود به اشترانکوه (قله سن بران و دریاچه گهر) ۳۱ شهریور الی ۲ مهر ۱۳۹۰

پیش نمایش

اشترانکوه، رشته‌ کوهی است که در جنوب شهر ازنا و شرق استان لرستان واقع شده. الیگودرز در شرق و دورود در غرب این رشته کوه قرار دارند. اشترانکوه یا به قول محلی‌ها (شترکوه) از مرتفع‌ترین رشته کوه‌های زاگرس به حساب می‌آید. قله سن‌بران بلندترین قله این رشته‌کوه و همچنین بلندترین نقطه استان لرستان می‌باشد. قله‌های هشت گانه بالای چهار هزار متر این رشته کوه که شبیه به کوهان شتر می‌باشند، علت نامگذاری این رشته کوه می‌باشد. قله‌های مهم این رشته‌ کوه عبارتند از: چال میشان، گل‌گل، گل‌گهر، سن‌بران، کوله لایو، میرزایی، فیالسون، لگه، سراب شاه تخت، سوزنی مهر جمال، پیاره دره تخت، پیاره کمندون، ازنادر و کوله‌جنو. در ارتفاعات اشتران‌کوه دره‌هایی یخچالی وجود دارد که در اصطلاح محلی به آنها چال می‌گویند. از جمله این چال‌ها می‌توان از چال میشان، چال کبود، چال بران، چال فیالسون، چال شاه‌ تخت، چال پیارو و چال همایون نام برد. دره گهر رود، دریاچه فوق‌العاده زیبایی را در خود جا داده که به دریاچه گهر شهره است. این رشته کوه در حدود سال ۱۳۴۰ از لحاظ گونه‌های جانوری و گیاهی جزء مناطق حفاظت شده قرار گرفت و در سال ۱۳۴۸ جزء محیط زیست جهانی شناخته شد. از گونه‌های جانوری آن می‌توان به خرس قهوه‌ای، روباه، کفتار، گراز، گرگ خاکستری، بز کوهی، قوچ و از پرندگان می‌توان به عقاب، کبک، جغد، اردک و شاهین اشاره نمود که همگی تحت حفاظت محیط زیست می‌باشند. در اشترانکوه پسته کوهی به فراوانی یافت می‌شود و پوشش گیاهی متنوع آن اعم از گون، ریواس و استپ‌ها در شیب ملایم بعضی نقاط و گل‌های طبیعی و خودرو محل مناسبی برای جانوران ساکن در اشترانکوه‌ است که در آن زاد و ولد کرده و از آنان تغذیه می‌کنند. منطقه حفاظت‌ شده اشترانکوه در ازنا یکی از مناطق حفاظت‌ شده ایران است که علاوه بر دریاچه گهر، تونل برفی کمندان، پریزکوه، چشمه وقت ساعت و دره اسپر را نیز شامل می‌شود. این منطقه ۹۸ هزار هکتار وسعت دارد و یکی از مهم‌ترین منابع طبیعی ایران به شمار می‌آید.

پرده اول

ساعت ۸ شب چهارشنبه مورخ ۱۳۹۰/۶/۳۱، ترمینال جنوب، روبروی تعاونی شماره ۲، همه بچه‌ها کم‌کم تا ساعت ۸:۳۰ رسیدند سر قرار. کوله‌ها رو چیده بودیم وسط سالن و بچه‌ها با هم خوش و بش می‌کردند. ساعت ۹ بود که رفتیم پائین کنار اتوبوس و ساعت ۹:۲۵ دقیقه اتوبوس حرکت کرد. در ابتدای راه ۲۱ نفر بودیم. مهزیار و مهدی عزیز مثل همیشه سرپرستی گروه را بر عهده داشتند. پلیس راه قم، ۲ نفر دیگر هم که از قبل هماهنگ کرده بودند به ما پیوستند.

ساعت ۲:۰۵ دقیقه (از اینجا به بعد، ساعت‌ها را یک ساعت عقب کشیدیم) رسیدیم به ابتدای روستای دربند از توابع شهر ازنا. نزدیکای راه‌ آهن پیاده شدیم.

حدود ۴۵ دقیقه بعد یک مینی‌بوس و یک وانت پیکان که توسط آقای مهدی بیات (راهنمای گروه) هماهنگ شده بود به همراه حسین آقای احمدوند و حامد خان بختیاری به ما پیوستند. همراهی با این سه عزیز، لذت این برنامه را دو چندان کرد. گوشی جدید هومن ارتفاع را ۱۷۹۵ نشان می‌داد. یک ربع بعد روستای تیون بودیم و ساعت ۳:۲۰ دقیقه رسیدم به روستای بیدستانه در ارتفاع ۱۹۳۵ متری که ابتدای مسیر بود. ساعت ۳:۴۵ دقیقه بعد از کمی جابجا کردن وسائل کوله‌ها حرکت را در دل شب آغاز کردیم.

جهت حرکتمان به سمت جنوب بود و مسیر تقریباً کفی. نیم ساعت بعد به اولین چشمه رسیدیم و کمی آب برداشتیم. ساعت ۵:۲۵ دقیقه برای اولین بار توقف کردیم. هوا گرگ و میش شده و مسیر کم‌کم شیب ملایمی به خود گرفته بود. ساعت هفت صبح در ارتفاع ۲۶۷۵ متری قبل از سه‌ تنگه برای خوردن صبحانه توقف کردیم.

ساعت ۸:۱۰ دقیقه بعد از خوردن صبحانه حرکت کردیم و ساعت ۸:۳۰ دقیقه رسیدیم به چشمه‌ای که به گفته حسین به چشمه (بره شرون) معروفه و در فصل بهار، بره‌ها را در آب آن می‌شویند. البته در این فصل آب چشمه خیلی کم بود و از آنجائیکه تا رسیدن به دریاچه هیچ آبی در مسیر نبود، مجبور بودیم همه بطری‌ها پر کنیم. حدود ۴۵ دقیقه زمان گذاشتیم تا برای ۳۶ ساعت آینده آب با خودمان برداریم. این چشمه در دل سه‌ تنگ قرار داشت و از ظواهر کاملا” مشخص بود که در فصل بهار آب زیادی از آن جاریست.

ساعت ۱۱ در کنار چشمه مظفر بودیم (البته این چشمه در این فصل خشک است) لازم است بگویم که جانپناه اول را دور زدیم. از اینجا به بعد بر روی یال شمالی با شیب نسبتا” زیاد در مسیر پاکوب‌ها، تا سنگ مثقال حرکت کردیم. ساعت ۱۲:۰۵ دقیقه به سنگ مثقال در ارتفاع ۳۳۲۵ رسیدیم.

حال سعید اصلا” خوب نبود و مهزیار از اینجا به بعد را در عقب گروه و همراه با سعید حرکت کرد (البته سعید ۲ روز بعد را کاملا” خوب بود و مسیر را با موفقیت با پایان رساند) بعد از سنگ مثقال، شیب مسیر بیشتر شد، ولی همچنان پاکوب‌ها به قوت خود باقی بود. ساعت ۲:۳۰ دقیقه به چال کبود در ارتفاع ۳۶۶۵ متری رسیدیم. چادرها را برافراشتیم و بعد از خوردن نهار، به استراحت پرداختیم.

خیلی از بچه‌ها داخل چادرها خوابیدند. هوا کم کمک سرد شد. حوالی ساعت ۸:۳۰ شب بود که سرپرست‌های گروه همه بچه‌ها را جمع کردند داخل جانپناه. موضوع جلسه معارفه و شناختن بیشتر همنوردها بود. هر کس از خودش و سوابقش می‌گفت، از کوه‌هایی که رفته و از هر چه دل تنگش می‌خواست… از هر دری سخن به میان آمد و دوستانمان را بیشتر و بیشتر شناختیم. مهزیار و مهدی هم به عنوان صاحب مجلس حسابی از سابقه گروه و نحوه شکل گرفتن گروه صحبت کردند. مهدی توضیحاتی را در مورد هماهنگی‌های قبل از هر برنامه و برنامه‌ریزی‌هایی که برای هر برنامه صورت می‌گیرد ارائه نمود. در میانه مجلس بودیم که گروهی ۸ نفره‌ از راه رسیدند (بی چادر!) هوا سرد بود و مجلس ما را به هم زدند. چند نفری از بچه‌های ما داخل جانپناه خوابیده بودند که به خاطر بی‌ چادری گروه تازه رسیده، به درون چادرهای دیگر خزیدند و مجلس را خالی کردند.

پرده دوم

صبح روز جمعه ۱ مهر ماه، ساعت ۷ بعد از خوردن صبحانه حرکت را آغاز کردیم و از سمت غرب بر روی مسیر پاکوب منتهی به قله گل‌گل حرکت کردیم.

ساعت ۷:۴۰ دقیقه مسیر پاکوب تمام شد و بعد از این، حرکت بر روی یال شمالی سنگی آغاز شد. در این مسیر باد شدیدی بود و در برخی قسمت‌ها لازم می‌شد از دست‌ها هم کمک گرفت. ساعت ۹:۴۰ دقیقه به قله گل‌گل در ارتفاع ۴۰۵۸ متری رسیدیم. دریاچه گهر را برای اولین بار در اینجا دیدیم. منظره فوق‌العاده‌ای بود.

ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه از قله گل‌گل به سمت منطقه قیف حرکت کردیم. مسیر بر روی خط الراس بود. تا رسیدن به دهانه قیف از دو قله دیگر که در مسیر بود عبور کردیم. ساعت ۱۰:۵۰ دقیقه بر روی اولین قله بودیم و ساعت ۱۱:۲۵ دقیقه بر روی قله گلریز بودیم. مسیر حرکت در این قسمت خیلی سخت بود و به جز بعضی قسمت‌ها که پاکوب داشت، بقیه مسیر بر روی سنگ بود و در برخی قسمت‌ها لازم بود که دست به سنگ بشویم.

ساعت ۱۲:۱۵ دقیقه به دهانه قیف رسیدیم. قبل از قیف، در قسمتی از مسیر سیمی به طول حدود ۱۰ متر را به منظور حمایت به سنگ‌ها وصل کرده بودند که کمک زیادی به طی کردن مسیر کرد.

در این قسمت از مسیر با توجه به تشخیص سرپرستان و علاقه افراد به صعود به قله سن‌بران (بلندترین قله اشترانکوه) گروه به ۲ قسمت تقسیم شد. گروه اول با توجه به باد شدیدی که در دهانه قیف میوزید، در گوشه‌ای پناه گرفتند.

گروه دوم (تیم حمله) شامل: مهزیار، مهدی، مهدی بیات، منیره، مرتضی، رضا، فربود بهمنی، فربود توسلی، شهرام و مسعود به سمت قله سن‌بران حرکت کردند. خط الراس بین دهانه قیف تا قله سن‌بران فوق‌العاده فنی‌ است. طبق شنیده‌ها این خط الراس دومین خط‌ الراس فنی و سخت کشور می‌باشد.

گروه ۱۰ نفره صعود کننده ساعت ۱:۵۵ دقیقه بر روی قله سن‌بران بودند.

ساعت ۳:۱۵ دقیقه گروه صعود کننده مجددا” به دهانه قیف برگشتند و حرکت از دهانه قیف به سمت دریاچه آغاز شد.

پرده سوم

در ابتدا، مسیر شیب خیلی زیادی داشت و حرکت کمی سخت بود. بعد از کمی حرکت به سمت پائین، به قسمتی از مسیر رسیدم که حرکت فوق‌العاده سخت شد و برای عبور از آن باید از سیمی که به سنگ‌ها وصل شده بود کمک می‌گرفتیم. این قسمت از مسیر زمان زیادی برد. بعد از عبور از این قسمت، شن‌اسکی‌های معروف مسیر فرود شروع شد.

و کم و بیش تا ساعت ۹:۳۰ دقیقه شب که در کنار آبشار برای شام توقف کردیم، ادامه داشت. در کنار آبشار برای اولین بار بعد از ۲ روز به آب رسیدیم. تقریبا” ۲ ساعت در کنار آبشار برای استراحت و شام توقف کردیم. تعدادی از بچه‌ها خیلی خسته شده بودند و گروه نیاز شدیدی به استراحت داشت ولی اینجا مکان مناسبی برای توقف نبود و نمی‌شد چادرها را برافراشت. به همین دلیل گروه تا ساعت ۱:۳۰ دقیقه بامداد به حرکت خود ادامه داد و در حالی که تقریبا” مسیر ناهموار تمام شده بود و حدود ۲ ساعت تا دریاچه راه بود، توقف کرد. در طی مسیر بعد از آبشار، بارها از رودخانه عبور کردیم. چادرها را در زمینی صاف، در کنار رودخانه‌ای که از آبشار سرازیر بود برافراشتیم. دور تا دور چادرها را دو ردیف سنگ‌چین کردیم. به دلیل وجود حیوانات وحشی در منطقه، کوله‌ها را هم با خودمان به درون چادرها بردیم تا حیوانات به قصد غذاهای داخل کوله‌ها به طرف ما نیایند.

پرده آخر

فردا صبح (شنبه، مورخ ۲ مهر ماه سال ۱۳۹۰) ساعت ۶ از خواب بیدار شدیم.

ساعت ۷:۴۵ دقیقه به سمت دریاچه به راه افتادیم. این قسمت از مسیر فوق‌العاده زیبا بود و قبل از آخرین تپه‌ای که به دریاچه مانده بود جنگلی نسبتا” کوچک وجود داشت که این طرف و آن طرف درختان زالزاک‌ داشت.

ساعت ۹:۱۵ دقیقه به دریاچه رسیدیم. بعد از یک روز کامل که تقریبا” غذای زیادی نخورده بودیم، حسابی غذا خوردیم و از مناظر دریاچه استفاده کردیم.

مسعود با استفاده لنسری که با خود آورده بود، در چشم به هم زدنی یک ماهی قزل‌آلای رنگین‌کمان از دریاچه صید کرد و ما هم در چشم به هم زدنی میل نمودیم!

ارتفاع دریاچه حدود ۲۳۰۰ متر بود. هومن، پیمان، حسین، شهرام و فربودها تنی به آب زدند و ما هم سعی خودمان را کردیم که تا زانو خیس شویم! آب دریاچه بی‌نهایت زلال بود و در قسمت‌های کم عمق کاملا” کف دریاچه مشخص بود. بیشترین عمق دریاچه ۲۸ متر می‌باشد.

ساعت ۱:۵۰ دقیقه ظهر، بعد از اینکه بعضی از دوستان کوله‌های خود را بار خرهایی کرده بودند که به همین منظور در منطقه حضور داشتند، به سمت منطقه سرچشمه حرکت کردیم.

ساعت ۲:۱۰ دقیقه در گردنه خداقوت بودیم و ۴۰ دقیقه بعد در کنار چشمه آب سفید، که خنک‌ترین آب منطقه را داراست.

ساعت ۳:۲۰ دقیقه به چشمه و جنگل پنبه‌کار رسیدیم.

در میانه راه از کنار دره نی‌گاه عبور کردیم و ساعت ۴:۱۰ دقیقه در گردنه پنبه‌کار بودیم.

از اینجا کل مسیر دریاچه پیدا بود. ساعت ۵:۵۵ دقیقه به ایستگاه مخابرات رسیدیم. در این قسمت مسیر به ۲ بخش، دره گهر و دره گردو تقسیم می‌شود. که ما از دره گهر آمده بودیم. ساعت ۶:۲۰ دقیقه بعدازظهر به منطقه سرچشمه رسیدیم. مینی‌بوس و وانت هم آنجا منتظر ما بودند. دوستانی که جلوتر از ما به همراه کوله‌ها آمده بودند، کوله‌ها را بار وانت کرده بودند.

ساعت ۷:۲۵ دقیقه بعدازظهر ۲ مهر ماه در ایستگاه راه‌ آهن دورود بودیم و ساعت ۵ صبح ۳ مهر ماه در ایستگاه راه‌آهن تهران برنامه را به پایان رساندیم.

بازیگران: مهزیار، مهدی، مهدی بیات، حسین احمدوند، حامد بختیاری، هومن، مصطفی، شهرام، مسعود، منیره، سمیرا، فربود توسلی، فربود بهمنی، پویا، مرتضی، ساناز، خواهران اسدی، هادی، رضا، سعید، امین، اصلان، آرش، ایمان و پیمان.

پی نوشت:

◄ با تشکر فراوان از مصطفی جان بابت تهیه و تنظیم این گزارش زیبا.

◄ با تشکر فراوان از دوستان عزیز (مهدی بیات، حسین احمدوند و حامد بختیاری) که همه جوره برای گروه ما سنگ تموم گذاشتند.

◄ این صعود مربوط به فراخوان شماره ۲۵ گروه کوهنوردی فرندفید می باشد که در تاریخ ۳۱ شهریور الی ۲ مهر ۱۳۹۰ با حضور ۲۷ نفر از اعضای گروه کوهنوردی فرندفید انجام شد.

گزارش صعود به قله دوبرار ۱۷ و ۱۸ شهریور ۱۳۹۰

این برنامه فنی‌ترین برنامه گروه تا این تاریخ بود. ۸ نفر از اعضای گروه برای این برنامه در محل قرار حاضر شده بودند و سرپرستی گروه با مهزیار بود. بخاطر برنامه ۳ روزه و سنگینی که گروه هفته قبل داشت، این هفته تعداد بچه‌ها کم شده بود. مهزیار می‌گفت: امروز بخاطر خلوتی گروه برای خودم کوهنوردی می‌کنم، بدون استرس‌های گروهی.

ساعت ۶:۴۰ دقیقه بعدازظهر روز پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ از فلکه اول تهرانپارس حرکت کردیم.

حدود ۲ ساعتی طول کشید تا رسیدیم به امامزاده هاشم. البته توقفی در اینجا نداشتیم و یکسره تا لاسم رفتیم. ساعت ۹:۳۰ دقیقه شب لاسم بودیم. لاسم، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان آمل در استان مازندران است. این روستا در دهستان بالا لاریجان قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۴۴ نفر (۲۰ خانوار) بوده‌ است. آنطور که ما پرس‌وجو کردیم، ظاهراً در زمستان تنها ۲ ال ۳ خانوارِ دامدار در این روستا زندگی می‌کنند و اهالی این روستا عموماً در آمل زندگی می‌کنند. دوستان گروه کوهنوردی دوبرار (لاسم) محلی را برای اقامت ما تدارک دیده بودند. خانه‌ای به سبک خانه‌های روستایی شمال که سه اتاق جمع و جور در طبقه بالا داشت و یک اتاق هم در طبقه پائین. چند نفری از دوستان گروه کوهنوردی دوبرار لاسم در طبقه پائین خوابیدند و ما هم بعد از صرف شام، ساعت ۱۱:۳۰ در دوتا از اتاق‌های طبقه بالا خوابیدیم.

حدود ساعت ۴ صبح جمعه (۱۸ شهریور ۱۳۹۰) بیدار شدیم و ساعت ۵:۳۰ از جلوی درب منزل با مینی‌بوس به سمت سنگ سیاه راه افتادیم. مجموعاً ۲۵ نفر بودیم. پنج نفر از دوستان زودتر راه افتاده بودند که در میانه راه به ما پیوستند و همه با هم یک ربع بعد رسیدیم به سنگ سیاه. قرار شد مینی‌بوس همانجا منتظر ما بماند و ما مجدداً به همین محل برگردیم. بعد از عبور از سنگ سیاه که محل عبور عشایر است، وارد دره انگمار شدیم و از آنجا بر روی یال سفیدآب در سمت راست دره قرار گرفتیم.

مسیر یال از تپه‌های متعددی تشکیل شده بود که با عبور از هر کدام، تپه بعدی خودنمایی می‌نمود.

یکی از همنوردان در این قسمت از ادامه مسیر منصرف شد و قرار شد در مسیر بازگشت به راننده مینی‌بوس اطلاع دهد که در خود روستا منتظر ما باشد. ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه بر فراز قله ممج بودیم.

از روی این قله، لاسم در سمت چپ و روستای وزان و زربان در سمت راست به طور کامل قابل روئیت بودند. جبهه جنوبی و شمال‌شرقی دماوند هم به خوبی مشخص بود.

قله ممج ۳۹۶۰ متر ارتفاع دارد، و تقریبا” در سمت شمال‌شرق قله دوبرار شرقی قرار دارد. از نکات جالب مسیر در این قسمت می‌توان به فسیل‌هایی اشاره کرد که هر چند قدمی در میان سنگ‌های روی زمین پیدا می‌شد.

از نکات قابل توجهی که دوستان گروه دوبرار لاسم به آن اشاره می‌کردند این بود که بسیاری از گروه‌هایی که به این منطقه صعود می‌کنند، تصورشان بر این است که قله دوبرار همین قله ممج می‌باشد! قله سوزچال هم در سمت شرق قله ممج قرار دارد و فاصله چندانی با این قله ندارد. علت نامگذاری قله سوزچال هم بادهای سردی است که فصل سرما بر فراز آن می‌وزد.

برای رسیدن به قله دوبرار شرقی باید از روی خط‌‌ الراس دوبرار (قره‌ داغ) عبور می‌کردیم. طول این خط الراس ۶۴ کیلومتر می‌باشد و به موازات ناحیه جنوبی رشته کوه البرز شرقی از نمرود در منطقه فیروزکوه تا گردنه امامزاده هاشم در جاده هراز کشیده شده است. این خط الراس پر فراز و یکنواخت دارای ۲۳ قله مرتفع می باشد که ۱۲ قله آن بیش از ۴۰۰۰ متر ارتفاع دارند. برای صعود به قله باید بر روی خط الراس کمی به سمت جنوب و بعد به سمت غرب حرکت می‌کردیم. ابتدا کمی از قله ممج پائین آمدیم و ساعت ۱۱:۲۵ دقیقه در گردنه میان دو کوه بودیم.

از جهت شمال بر روی خط ‌الراس بالا رفتیم. مسیر در ابتدای راه پاکوب داشت، ولی کم‌کم پاکوب‌ها محو شد و در برخی نقاط مجبور بودیم دقیقا” بر روی سنگ‌های بالایی خط ‌الراس حرکت کنیم. وقتی بر روی خط الراس قرار گرفتیم مسیر سخت‌تر و سخت‌تر شد. عبور از این بخش در فصل سرما کاملاً فنی‌ست و بدون شک نیازمند تجهیزات مناسب می‌باشد.

وقتی بر روی قله ممج بودیم، خط الراس کاملا” شبیه به یک دیوار مستقیم بود. بر روی خط الراس که مسیر آن تقریبا” از شرق به طرف غرب می‌باشد.

دو دریاچه تار و هویر در سمت جنوب خط الراس و شمال قله زرینه کوه قابل روئیت بود. این ۲ دریاچه در ۳۰ کیلومترى شرق شهرستان دماوند، از جمله دریاچه‎هاى آب شیرین کوهستانى هستند که در ارتفاع بیش از ۲۹۰۰ متر از سطح دریا قرار دارند. این دو دریاچه در فاصله حدود ۵۰۰ مترى از یکدیگر قرار دارند. بیشترین درازاى دریاچه تار ۳/۱ کیلومتر و میانگین پهناى آن ۴۰۰ متر و درازى دریاچه هویر حدود ۹۰۰ متر و میانگین پهناى آن ۱۵۰ متر است. دو دریاچه بر روى هم نزدیک به ۷/۰ کیلومترمربع وسعت دارند. سرشاخه آب‎هایى که به این دریاچه‎ها می‎ریزند، چشمه‎ساران کوه‎هاى قره‎داغ، سیاه‎چال و شاه‎نشین در شمال و آبراهه‎هاى فصلى از جنوب است که قسمتى از آب آنها وارد دریاچه‎ها می‎شود و قسمتى دیگر، آب رود‎هاى تار و هویر را تأمین می‎کنند.

بعد از گذشتن از خط الراس در ساعت ۱۴:۳۰ از جهت شرق بر روی قله دوبرار شرقی قدم نهادیم و ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه بعد از خوردن نهار به سمت قله دوبرار غربی حرکت کردیم.

از نکات قابل توجه بر روی قله می‌توان به نمای زیبا و کامل قله دماوند و همچنین شهر دماوند اشاره کرد. وقتی در جاده فیروزکوه به دماوند حرکت می‌کنید، در بخشی از راه روستای آینه ورزان در سمت راست جاده قابل روئیت می‌باشد؛ دوبرار، زرینه کوه و دریاچه ها در واقع در پشت این روستا قرار دارند. بعد از طی کردن مسیر جنوبی خط الراس بین دو قله دوبرار شرقی و غربی، ساعت ۱۶:۲۵ دقیقه بر روی قله دوبرار غربی بودیم.

از قله دوبرار غربی، در میان سنگ‌های مسجد به سمت پائین حرکت کردیم. و سپس به چهل‌ چشمه رسیدیم. بین قله دوبرار غربی و چهل‌ چشمه مسیر پوشیده بود از سنگ‌های سخت و نسبتا” درشتی که هم باعث رنجش پاها می‌شد و هم دائما” خطر جدا شدن سنگ‌ها از زیر پاهای دوستانی که بالاتر بودند وجود داشت. خطر پرتاب شدن سنگ‌ها کام”اً جدی بود و همین امر به شدت باعث کندی حرکت شد.

قبل از رسیدن به چهل چشمه ۳ شیب تند وجود داشت که بسیاری از همنوردان به سختی از آنها عبور کردند. البته این مسیر به مراتب از مسیر بازگشت از قله دوبرار شرقی بهتر بود، ولی به هر شکل راه طولانی و سنگ‌های درشت و متحرک، موجب خستگی و رنجش زانوی بعضی از دوستان شد.

نهایتاً ساعت ۹:۴۰ دقیقه رسیدیم به مینی‌بوس رسیدیم. ساعت ۰۰:۲۰ دقیقه بامداد روز شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰ در فلکه اول تهرانپارس بودیم.

پی نوشت:

◄ با تشکر فراوان از مصطفی جان بابت تهیه و تنظیم این گزارش زیبا.

◄ با تشکر فراوان از دوستان عزیز در گروه کوهنوردی دوبرار (لاسم) که همه جوره برای گروه ما سنگ تموم گذاشتند.

◄ این صعود مربوط به فراخوان شماره ۲۴ گروه کوهنوردی فرندفید می باشد که در تاریخ ۱۷ و ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ با حضور ۸ نفر از اعضای گروه کوهنوردی فرندفید انجام شد.